تبليغاتX
مدادرنگی

مدادرنگی

هنری

کودکان خلاقی را تربیت کنیم

کودکان خلاقی را تربیت کنیم
همه انسان ها داراي حس و استعداد زيباشناختي هستند و يکي از مهمترين وظايف نظام هاي تعليم و تربيت در جهان ، شکوفا کردن همين حس است و در اين بين نظام آموزشي ايران نيز با شيوه هاي مختلف به پرورش حس زيباشناختي کودکان در تمام مراحل توجه دارد .
آنچه مسلم است که هدف از نقاشي ، سفالگري ، مجسمه سازي و طراحي کودک ، هنرمند کردن و نقاش شدن وي نيست بلکه هدف پرورش دقت ، کنجکاوي ، خلاقيت ، حس زيباشناسي ، بيان تصويري ، کشف توانايي و بالاتر از همه انديشيدن است تا در آينده به فردي خلاق ، جسور و توانا تبديل شود .
آموزش هنر به کودک در درجه اول بايد موجب ايجاد علاقه و انگيزه در کودک شود و در اين ميان تعامل متقابل مربي و کودک باعث ايجاد علاقه ، دقت ، پشتکار ، کشف استعداد و بروز خلاقيت در کودک مي شود و يک مربي توانمتد نيز بايد با درايت و شکيبايي مسير آموزش کودک را به پيش ببرد تا زمينه آموزش صحيح هنر را فراهم کند .
اين در حالي است که امروزه به اعتقاد بسياري از کارشناسان آموزشي ،مربيان و معلمان مدارس ابتدايي نسبت به آموزش هنرهاي تجسمي در مراکز آموزشي بي توجهي مي کنند و با اين که هنرهاي تجسمي يکي از دروس پراهميت مدارس ابتدايي است ولي مربيان اين رشته هاي هنري آن طور که بايد ، در اين زمينه از خود مهارت نشان نمي دهند .
*‌*** درس " نقاشي " را جدي بگيريم
اين روزها درس نقاشي در تمامي کلاس هاي ايتدايي يک بار در هفته تدريس مي شود و با وجودي که اغلب دانش آموزان به آن علاقه نشان مي دهند ولي متاسفانه برخي از اولياي مدرسه آن را جدي نمي گيرند .
توجه به نقاشي کودک يعني راهنمايي او به سوي جهان خلاقيت ، از اين رو مي توان با استفاده از هنر ذهن پاک کودک را به سوي کشف زيبايي ها هدايت کرد .
آشنايي کودکان با دنياي هنر نه تنها در پرورش فکري کودکان بلکه در برخورداري آنان از احساسات مثبت ، درک زيبايي ها و نيکي هاي جهان هستي بسيار موثر است وبي اعتنايي به دروس هنرهاي تجسمي و عدم استفاده از امکانات موجود در اين رشته درسي در جريان آموزش صحيح نيست .
**** استفاده از وسايل کمک دهنده در آموزش هنري کودک ممنوع
روانشناسان معتقدند هنر بازتاب دانش و تفکر است . جنبه نمادين و سمبليک هنر ، باعث تقويت فکر و رشد کودکان مي شود و در اين راستا آموزش هنر ، زمينه ساز پيشرفت تحصيلي در مراحل بعدي تعليم و تربيت است.
از اين رو بايد گفت نقاشي هاي آزاد در دوره پيش دبستاني و مقاطع بالاتر، آينه ناخودآگاه کودک است و آنچه کودک در اين دوران سني بر روي کاغذ مي آورد نشات گرفته از تصور او از دنياي اطراف خود است .
در دوره پيش دبستاني ، علاوه بر نقاشي، کاردستي نيز اجرا مي شود. کودک پيش دبستاني در کار هنري ، قادر به برش درست مقواها نيست . به همين دليل ، به والدين توصيه مي شود که در درست کردن کاردستي با کودک مشارکت داشته و در پرورش استعدادهاي وي کوشا باشند .
ولي در اين بين بايد به کودک آزادي و حق انتخاب داد و او را به کار خاصي محدود نکرد. 
کودک بايد در حين آموزش هنر به خود و کار خود اعتماد داشته باشد و اين آرامش را بايد معلم و مربي در او به وجود آورد و تقويت کند . در اين ميان والدين و مربي بايد از دستکاري ، اعمال نظر مستقيم و سليقه اي و کمک کردن به کودک به شدت پرهيز کنند زيرا اين کار فضاي ذهني کودک را به طور کامل به هم ريخته و خلاقيت و هنر او را فلج مي کند .
همچنين به کار بردن خط کش ، شابلون و ديگر وسايل کمک دهنده از خلاقيت کودک مي کاهد اين در حالي است که نشستن والدين در کنار کودک و کمک به وي در هنگام نقاشي و يا انجام هر کار هنري، موجب امنيت رواني کودک مي شود و در نهايت او بهتر مي تواند کار هنري انجام دهد . 
ولي بايد به کودک فرصت فعاليت خلاق و آزاد را داد و از دخالت در کار وي خودداري کنيم ، ولي به او يادآوري کنيم از اشتباه و تکرار نترسد و با رفتار و تاييد ها او را در انجام کار همراه شويم .
**** تعريف نقاشي کودک
در دوره پيش از دبستان و مقطع دبستان ، هنر براي کودک بسيار لذت بخش است و بايد به عنوان يک بُعد بسيار مهم بسط و گسترش داده شود .چنان که علاقه به رنگ و گذران وقت با قيچي و کاغذ و مدادرنگي ، از جمله نشانه هايي است که از علاقه کودک به هنرهاي تجسمي خبر مي دهد و والديني که به رشد هنري فرزندشان اهميت مي‌دهند، بايد به اين نشانه‌هاي کوچک توجه کنند .
اما امروزه روش هاي مدون براي شناسايي خلاقيت هاي کودکان کمتربراي والدين قابل دسترس است و منابع موجود هم اغلب به زبان فارسي ترجمه نشده‌اند و بيشتر منابع موجود ، براي آموزش مربي است. اين در حالي است که بايد سطح مطالعات خانواده نيز در شناسايي خلاقيت هاي کودکان و زمينه هنرهاي فرزندان افزايش يابد . 
متاسفانه مربيان همواره با يک پرسش عذاب‌آور از طرف خانواده‌ها روبه‌رو هستند. مادرهايي که کودکانشان را براي آموزش مي‌آورند، مدام مي‌پرسند بچه ما از کي مي‌تواند رنگ و روغن ياد بگيرد؟ اين ديدگاه در اغلب خانواده‌ها وجود دارد. آنها تصور مي‌کنند نقاشي حتما بايد با رنگ و روغن باشد و بتوان آن را به ديوار خانه آويخت. در حالي که تعريف نقاشي براي بچه‌ها فراتر از اين است. 
نقاشي کودک همان پياده کردن تخيل کودکانه که بازتاب شرايط زندگي و ديدگاه کودک نسبت به زندگي و تجربه‌هاي هنري است که تاکنون فرا گرفته است. اين که بچه بتواند آنچه را در فکر و تخيلش هست ‌ روي کاغذ بياورد ، ‌بسيار مهم است . بنابراين هدف ما در آموزش نقاشي به کودک اين نيست که به او بياموزيم چطور يک نقاشي را براي نصب روي ديوار خانه ترسيم کند. 
بايد والدين و مربيان در مورد موضوع نقاشي با کودک صحبت کنند ولي انتخاب رنگ ها ، فرم ها و شکل موضوع را به کودک بسپرند . به عنوان مثال در مورد موضوع " خانه " بايد در اين مورد به کودک توضيح داد و اجزاي تشکيل دهنده خانه را براي او تشريح کرد ولي شکل خانه ، تعداد طبقات و رنگ و فرم آن را به عهده خود کودک گذاشت .
**** رنگ ،‌کاغذ و قيچي را به کودکان بدهيد
به هر شکل جايگاه هنر در دنياي مدرن غيرقابل انکار است و آموزش کودکان در زمينه هاي هنري همچون نقاشي ،‌سفالگري ، مجسمه سازي و عروسک سازي ،‌عکاسي و ديگر هنرها انچنان لازم و ضروري است که به اعتقاد بسياري از کارشناسان ريشه بي‌توجهي به هنر و معماري در آدم بزرگ‌هاي امروز را بايد در روزهاي کودکي‌شان جست‌وجو کرد، روزهايي که هنر در زندگي آنها هيچ جايگاهي نداشته است پس بياييد از امروز رنگ ،‌کاغذ و قيچي را به کودکان خود بدهيم زيرا فردا دير است .
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 11:26  توسط واحد هنری   | 

 

 

 

 

 

وینسنت ونگوگ

در سال 1851 تئودور ونگوگ (يك واعظ كليسا ) و آنا كورنليا كاربنتوس

(دختر يك كتابفروش ) با هم ازدواج كردند . اين زوج داراي شش فرزند

 شدند كه وينسنت ويليام ونگوگ دومين فرزند خانواده بود و در 30 ام 

 مارس سال 1853 متولد شد. محل تولد وي در روستاي زاندرت واقع در

جنوب هلند است. چهار سال بعد (1857) برادر مورد علاقه وينسنت يعني

 تئو به دنيا آمد. وينسنت تحصيلات ابتدايي را در 1861 شروع كرد و در

مراحل بعدي تحصيل استعداد خود را در فراگيري زبانهاي خارجي نشان

داد (زبانهاي فرانسه، انگليسي و آلماني) در مارس 1868 وي دانشگاه را

 در ميانه سال تحصيلي رها كرد و به زادگاه خود بازگشت در جولاي

1869 به كارآموزي در اداره مركزي دلالان آثار هنري Goupil(در پاريس)

پرداخت.

او كارش را در Hague يكي از گالري هاي اين مجموعه به مديريت

عمويش وينسنت آغاز نمود. وي در سال 1873 به شعبه لندن اين

موسسه نقل مكان نمود و در آنجا بود كه برخورد تماس روزانه وي با

 نقاشي ها و ترسيمات هنري استعداد خفته وي را در اين زمينه بيدار

نمود. وي در پايان كار روزانه خود به گالري ها و موزه‌هاي هنري لندن

مي‌رفت و در دل آثار نقاشي بزرگاني چون Jean-Francois Millet  و

Jules Breton را تحسين مي‌كرد.

به مرور زمان وينسنت علاقه به كار خود را ازدست داد و به انجيل روي‌

آورد  و بدين ترتيب عملكرد وي در گالري  افت محسوسي نمود  تا سال

 1875 وي دوبار بين شعب لندن و فرانسه Goupil نقل مكان نمود. بي

قراري وي در اين سالها باعث مي‌شد كه مدام در نمايشگاههاي هنري

 Louvre , Salon پرسه بزند و اتاق خود را با انواع آثار هنري مدرسه

Hague و هنرمندان Barbizon بيارايد.


در اواخر مارس 1876 وينسنت از Goupil جدا شد  و با الهام از يك اشتياق

سوزان دروني تصميم گرفت كشيش شود و به طور پراكنده فعاليت

مختصري نيز در اين زمينه انجام داد.


اما رو ح بيقرار او ، به نيت تدريس در يك مدرسه شبانه‌روزي او را مجددا به

 لندن كشانيد و در جولاي 1876 شغلي در Isleworth (نزديك لندن ) براي

 آموزش و وعظ  به وي پيشنهاد شد. در چهارم نوامبر همان سال ونگوگ

اولين موعظه خود را ايراد كرد.

 در سال 1880 در كنار كشمكشي كه درون اون (بين هنر و خدا ) برقرار

بود ، به اين نتيجه رسيد كه مي‌تواند در كنار هنرمند بودن به خدا نيز

خدمت كند.او مي‌نويسد : براي  درك مفهوم پيام هنرمندان بزرگ و  اساتيد

 واقعي به شاهكارهاي آنها مراجعه كنيد .

خواهيد ديد كه همه پيامها به خدا ختم مي‌شوند. گرچه اگر يكي آن را با

نوشتن در كتابي و ديگري با ترسيم در تصويري بيان ‌كند.


بدين ترتيب وينسنت به قصدثبت نام در دانشگاه هنر به بروكسل مراجعه

كرد ولي به جاي آن تصميم گرفت به صورت مستقل و پيش خود

تجربياتي بيندوزد.


با توجه به اينكه او راهي براي امرار معاش و كسب درآمد نداشت، برادر او

تئو كه در شعبه پاريس Goupil خدمت مي‌كرد براي او پول مي‌فرستاد و

اين كار را تا ايان زندگي وينسنت ادامه داد.


ويسنت در سال 1881 عاشق دختر دائي خود كي وس-استرايكر شد 

 ولي آن دختر به وي جواب رد داد. سرسختي وينسنت در جلب موافقت

وي باعث درگيري والدين دختر با او شد.

اين موضوع در ايمان و تقدس دروني او شكافي پديد آورد.  

 
وينسنت در اواخر 1881 دروس متعددي را از آنتوان ماو ( يكي از اساتيد

مدرسه Hague ) فراگرفت. در اين هفته ها آنتوان او را با تكنيكهاي آبرنگ 

 و رنگ روغن آشنا نمود.

 تئو كه شعبه Montmarte از مجموعه Goupil را مديريت مي‌كرد ونگوگ

را با كارهاي هنرمنداني نظير Claude Monet و ساير امپرسيونيستها

 آشنا نمود. و در اينجا بود كه او با نحوه كنترل نور و رنگ در اين سبك آشنا شد.

  براي مدت 4 ماه ونگوگ تحت نظر Fernand Cormon آموزش ديد و با

 هنرمنداني چون Paul Gauguin, Henri de Toulouse, Emile Bernard ,

...معاشرت نمود.
كارهايي كه وينسنت در پاريس انجام داد باعث اعتبار بخشيدن به نام او

شد. او آغاز به فرموله كردن ايده هنري خود شد  كه از بررسي  سبكها و

 آثار امپرسيونيستها به دست آورده بود..

وينسنت موضوعات نقاشي خود را از كافه ها بولوار ها و حاشيه روي

سين انتخاب مي‌كرد. به واسطه Georges Seurat , Paul Signac  او

تكنيك سايه زني نقطه‌اي نيو امپرسيونيسم يا وينتيليسم را ارائه كرد.او

مي‌گويد:  آنچه در هنر امروزي ضروري است ،رنگي با ماهيتي زنده،

قدرتمند و با شدت درخشندگي قابل توجه است.بدين ترتيب رنگهاي

روشن در كار او ظاهر شدند و ضربات قلم از پيج و شكن بيشتري در

صفحه نقاشي برخوردار شدند

 بعد از مدتي فعاليت موفق در فرانسه وينسنت در رابطه با تاسيس

انجمني از هنرمندان هم سبك خيال ردازي مي‌كرد. در سال 1877 او

نمايشي گروهي از كار دوستان هنرمند خود در نقاشي رستوراني در

پاريس عرضه نمود.


در سال 1888وينسنت پاريس را به قصد  Provence در جنوب فرانسه

ترك كرد و چندي بعد دوست او GauGuin به وي ملحق شد.

اين دو هنرمند براي مدت 9 هفته به خوبي در كنار هم به خلق آثار هنري

پرداختند . 

 
در مقابل يك گل آفتابگردان پرتره وينسنت را كشيد كه باعث ايجاد نزاع

لفظي ميان اين دو هنرمند شد. اين اختلاف كم كم توسعه پيدا كرد تا

جاييكه در يك لحظه ونگوگ كنترل خود را از دست داد و دوستش را با يك

 تيغ ريش تراشي تهديد نمود و بعدا بخشي از گوش چپ خود را با تيغ كند

 كه به بيمارستان منتقل شد.روح شيدا و بي قرار وي حتي در تيمارستان

نيز گريبان او را رها نكرد و سلول خود را به يك استوديوي هنري تبديل

نمود . در طي سالي كه در تيمارستان بستري بود 150 اثر هنري از خود

برجاي گذاشت كه همه آنها را براي تئو برادرش مي‌فرستاد.

 در اواسط جولاي وينسنت به ملاقات برادرش در پاريس رفت كه در آنجا با

ناخشنودي تئو در رابطه با كارهاي اخيرش مواجه شد. وي تحمل اين

فشار عصبي را نياورد و در 27  جولاي  1890  با تفنگ به قفسه سينه

خود شليك كرد.
.

 

ون گوک
نقاش مشهور هلندی ، امپرسیونیستی که آثار جاودانه‌ای به علم هنر عرضه کرده است .تابلوی "شب پرستاره" را در حین یکی از حملات میگرن کشیده است.
 
 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 12:7  توسط واحد هنری   | 

 

نقاشی کودک ، بیانگر شخصیت درونی

خانه ، درخت ، خورشید ، در نقاشی کودک

نقاشی کودک ، بیانگر شخصیت درونی

 


خانه

در نقاشیهای کودکان خانه بیش از هرچیز دیگری کشیده می شود. در شروع کار معمولا خانه به صورت یک مر بع که بر بالای آن یک مثلث قرار دارد، و سپس دیوارهای اطراف خانه کشیده می شود.

خانه نماد پناهگاه و هسته اصلی و گرمی خانواد ه ایست که ممکن است مورد علاقه یا تنفر کودک باشد. خانه هایی که کودکان ترسیم می کنند ممکن است دارای باغچه و گل و درهای بزرگ و پنجره و پرده های رنگین باشد. چنین خانه ای ، نماد یک زندگی سعادتمند است که کودک در آن احساس آرامش می کند. بر عکس اگر، خانه ای بدون در ورودی، با دیوارهایی بلند وبه گونه ای منزوی و دور افتاده ترسیم شود معنای متفاوتی پیدا می کند. مثلاً اگراین خانه بین سنین 5 تا 8 سالگی ترسیم شود نشانگر خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید او به مادر است. بعد از 8 سالگی نشانگر احساس خود کوچک بینی و تنهایی کودک ود رنوجوانی نشانگر شرم و حیای بیش ازحد ، و داشتن احساسات رقیق است.


درخت

بسیاری از روانشناسان از درخت به عنوان موضوعی جهت شناخت شخصیت کودک استفاده کرده اند. برای تجزیه و تحلیل نقاشی درخت باید سه قسمت اصلی آن را مشخص کرد که عبارتند از ریشه، تنه، شاخه و برگها.

ریشه که در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت می کند، نماد ناخود آگاه و فشارهای غریزی است تنه پرثبات ترین و مشابه ترین عامل به خود کودک است، بنابر این بیانگر مشخصات دایمی و عمیق شخصیت اوست. شاخه ها و برگها بیانگر طریق ارتباطی او با دنیای خارج است.

مثلاً تنه درخت ممکن است کوتاه یا بلند کشیده شود، بچه ها در سنین قبل از دبستان تنه درخت را بلند ترسیم می کنند، ولی بعد ازاین سن، بلند بودن تنه درخت اغلب نشانگر عقب افتادگی فکری و یا بیماریهای عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای کوچکی و قبل ازمدرسه است. برعکس اگر تنه درخت کوتاه کشیده شود، نشانگر جاه طلبی و بلند پرواز بودن کودک است . تنه درخت ممکن است صاف یا کج کشیده شود که درحالت دوم نشانگر عدم ثبات کودک است.

شکل شاخه ها و برگها و یا قسمتهای بالای درخت نیز دارای معانی مختلفی است. به عنوان مثال شکل منظم شاخه ها نشان می دهد که کودک کمتر به تمایلاتش متکی است و بیشتر به نتیجه گیریهای منطقی دست می زند و یا بالعکس شکل نامنظم و درهم شاخه ها بیانگر این است که با کودکی بلغمی مزاج و در خود فرو رفته که آمادگی هیچ گونه تغییر و تحولی را ندارد روبرو هستیم. گاهی نیز درختی که کودک ترسیم می کند فاقد شاخه است که این امر نشانگر عدم گسترش استدلال و تفکر منطقی و درگیر بودن فرد با عالم رویاست. برگها نیز برحسب چگونگی ترسیم آن، تعابیر مختلفی دارند. مثلاً ترسیم برگهای منظم ویک شکل مخصوص کودکی است که مسایل را به سادگی می فهمد و قادر به ارتباط با دیگران است. و یا نشان دادن برگها به صورت هاله ای سبز رنگ در اطراف شاخه ها، تمایل کودک به تاثیر گذاری و تسلط بیشتر بر روی محیط را نشان می دهد. برگهای پاییزی و یا برگهای در حال ریخته شدن بیشتر در نقاشیهای نوجوانان و کودکان منزوی دیده می شود. چنین ترسیمی از برگ، مانند هر حرکت پایین رونده دیگر، مبین یاس و سرخوردگی تلقی می شود.


خورشید

خورشید به علت نقش مهمی که بر عهده دارد و نیز تلالو آن ، در نقاشیهای بیشتر کودکان دیده می شود. تصویر خورشید بیانگر امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به نظر بعضی پژوهشگران نماد پدر مطلوب است. وقتی رابطه پدر و کودک خوب است خورشید به طور کامل و در حال درخشیدن نمایش داده می شود هنگامی که این ارتباط مطلوب نیست خورشید در پشت کوه ناپدید است ویا به صورت قوسی در افق دیده می شود و اگر کودک از پدرش هراس داشته باشد، خورشید به رنگ قرمز تند یا سیاه که مضطرب کننده است ترسیم می شود.

با وجود این نحوه نمایش خورشید – مانند سایر موضوعهای نقاشی ممکن است به حال و حوصله لحظه ای کودک و نه به تفاهم و عدم تفاهم بین کودک و پدر بستگی داشته باشد. بنابراین قبل از هر قضاوت و تعبیری دراین مورد، بهتر است چندین نقاشی یک کودک را مورد بررسی قرار داد تا معلوم شود آیا این پدیده مرتب تکرار می شود یا خیر. وآنگاه به تجزیه و تحلیل آن پرداخت. درتجزیه تحلیل و تفسیر نقاشی کودک باید به نقش آموزش و یاد گیریهای قبلی نیز توجه داشته باشیم .

اگر بدون درنظر گرفتن الگوهای یاد گرفته شده در گذشته بخواهیم نقاشی کودک را تفسیر کنیم، از حقیقت دور شده و به یک تشخیص غلط درباره حالات عاطفی و روانی کودک می رسیم . درثانی، در تفسیر نقاشی کودک، باید جنبه های مختلفی از نقاشی را مد نظر قرار داد که عبارتند از: رنگ، محتوا، فضای به کار گرفته شده و خطوط ( اشکال ) . بدیهی است که تفسیر نقاشی کودک بدون در نظرگرفتن هریک از این جنبه ها، ما را به نتیجه مطلوب نخواهد رساند.


رنگ در نقاشی کودکان

کودک در نقاشیهای خود به دو صورت از رنگ استفاده می کند؛ یکی نمونه سازی عینی (طبیعی ) مثلاً رنگ آبی برای دریا، رنگ سبز برای چمن و رنگ زرد برای خورشید؛ ودیگر استفاده روانشناختی از رنگ، به این صورت که کودک از طریق رنگ به برون ریزی عواطف و احساسات خود می پردازد. مثلاً برای تجسم حوادث و یا موجودات اطراف خود از رنگهایی کمک می گیرد که به طور ناخود آگاه به ذهن متبادر می شوند و قانون و قاعده خاصی ندارند. به عنوان مثال برای نشان دادن مهربانی یک شخص او را به رنگ سبز، رنگ آمیزی می کند و یا عصبانیت شخص دیگر را با رنگهای سیاه و سرخ نشان می دهد .

بسیاربجاست که کودک را به سوی رنگهای قراردادی و طبیعی هدایت نکنیم؛ چرا که از این طریق طبیعت درونی کودک را نادیده گرفته ایم و او را وادار کرده ایم رنگی را که نشان دهنده حالت روانی اوست، تغییر دهد و یا دست بزرگترها زیبایی کار خود را از بین ببرد. البته شناخت رنگ برای بچه ها ضروری است؛ اما تحمیل رنگ به آنان که کدام رنگ را به کارببرند ضرورتی ندارد. چرا که کودکان دیر با زود یاد می گیرد که هرچیز رنگ مخصوص به خود را داراست.


نقاشی از روی مدل

بسیاری از والدین یا معلمین، نقاشی کودکان را به کپی کردن محدود می کنند. برای کودکان کوچکتر معمولاً از آلبومهایی استفاده می شود که کودک باید یک شکل را از روی یک شکل رنگ شده آن رنگ آمیزی کند. و یا از روی شکل دیگری، شکل ناقصی را تکمیل کند. کودکان بزرگتر نیز از منظره یا صورت کپی می کنند و به این صورت است که والدین و معلمان تصور می کنند آموزش واقع گرایانه که بر اساس آن کودک حقیقت بیرونی را با شکل های " منظم " و رنگهای " دقیق " یاد می گیرد، باید تعلیم داده شود.

نقاشی وسیله ای بیانی است که به کودک اجازه می دهد خود را از تنش ها رها کند. این رهایی از دلهره ها و تنش ها هنگامی صورت می گیرد که نقاشی از ناخودآگاه کودک سرچشمه گرفته باشد؛ بنابر این اگر کودک را وادار کنیم نقاشیهایش را براساس تعالیم ما تصحیح کند و او را تشویق به کپی کردن از روی مدلهای نقاشی کنیم اشتباه بزرگی مرتکب شده ایم.

همچنان که اشاره کردیم، در نقاشی کودک، خطی که بر تصویر صورت برادر کشیده شده است ویا حذف قائل شدن، بکار گیری رنگ، از بین بردن و یا بیش از حد بزرگ جلوه دادن بعضی حوادث همگی حکایت از نشانه ها و علائمی می کنند که دارای معانی روشن هستند و بزرگسالان با کمی دقت قادر به مشاهده و تعبیرآن می شوند.

نادیده گرفتن این ندای کمک و یا سرکوب کردن آن با عمل کسل کننده کپی برداشتن و رسم هندسی کشیدن، به معنی رها کردن کودک به حال خود و یا مجبور کردن او به ورود زود رس به نوعی زندگی ریا کارانه و سرکوبگر است.


منابع :

1- ارزشیابی شخصیت کودکان بر اساس آزمونهای ترسیمی، دکتر پریرخ دادستان، انتشارات رشد، چاپ دوم، تهران 1376

2- نقاشی کودکان و مفاهیم آن، آناالیوریو فراری، ترجمه عبدالرضا صرافان ، انتشارات دستان ، چاپ چهارم، تهران 1371

3- نقاشی و کاربرد تست در خانواده ، پ . دادستان – م منصور، انتشارات رشد، چاپ اول، 1371

4- نقاشی و نوشته های کودکان، کاوه داداش زاده، انتشارات گوتنبرگ ، چاپ اول، 1372


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 13:10  توسط واحد هنری   | 

مونالیزا شاهکار جهان(اثر لئو ناردو داوینچی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 12:46  توسط واحد هنری   | 

داوينچي

 

لئوناردو داوينچي هنرمند و نقاش ايتاليايي فرزند مرد ثروتمندي بود كه در سا ل۱۴۵۲در

 (وينچي) نزديك فلورا نس بدنيا آمد. چون پدرش از لحاظ مالي قدرت كافي دا شت لذا لئوناردو

 نزد پيكر تراش  معروف آندرئادي ورگيو به تعليم پرداخت در سال1483 به ميلان  رفت ودر

 آنجا سرپرستي بسياري از امور دوك اسفورزا را بر عهده گرفت.  وي در سال1502 به

 خدمت سزار بورژويا رفت و از طرف او  بعنوا ن مهندس و معمار به بسياري از شهر هاي

 ايتاليا سفر كرد و  در بازگشت به فلورا نس چهار سال از وقت خود را صرف يكي از بهترين

  اثر ارزنده ا ش كرد . اين اثر تصوير موناليزا است كه (لبخند  ژوكوند) معروف است و

 بجرات مي توان آ ن را با ارزش ترين تابلوي نقاشي جهان دانست . اين اثر در سال 1911

ازموزهء (لوور) پاريس به سرقت رفت وسروصداي عجيبي به راه انداخت. سارق يك نفر

 ا يتا ليا يي بود . 

كه مي گفت حس وطن پرستي و علا قه به آثار هنري ا يتا ليايي او را بر آن دا شت . كه دست

 به چنين كاري بزند . لبخند ژوكو ند دوباره به لوور عودت داده شد . لئوناردو مردي همه

 فن حريف بود و در نقاشي /معماري/مهندسي/نويسندگي/موسيقي هنر خود را به منصه ظهور

 رسانيد . اين استاد عاليقدر مدتها در فكر آن بود ماشيني بسازد كه بتوان با آن پرواز كرد.

 يكي از ارزنده ترين آثار او آخرين شام است كه بر ديوار صومعهء سا نتا ماريا در سال

1498ترسيم ده است وي سال1519 در شصت وهشت سالگي در گذشت .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 11:19  توسط واحد هنری   | 

هنر چیست.

هنر چيست؟ همان است كه شنيده ايد، هنر برتر از گوهر آمد پديد.

هنرمند كيست؟ كودك من و شما كه با خطوطي در هم و رنگهاي آميخته

 دنياي زيبايي را براي خود مي سازد و در عالم خيال آنچه را كه مي

 پندارد بر روي صفحه مي آورد، با چند قطعه مقوا، پوست پرتقال، تكه

 هاي آجر، قطعات چوب و يا مقدراي گل را به صورتي در آورده خندان

و شاداب به شما روي مي آورد و مي گويد، «بابا- مامان، ببين خانه

ساختم» و يا خطوطي را در هم و بر هم بر روي كاغذ مي كشد و يا

 رنگهايي را در هم مي ريزد و مي گويد اين عكس بابا است. اين عكس

 و آن خانه كودك ساخته از نظر من و شماي بزرگسال به همه چيز مي

 ماند مگر به عكس بابا به خانه اما از نظر آن كودك چطور ... نقطه

عطف همين جاست. ثقل مطلب در اين است كه آيا اين خطوط در هم و

 برهم و آن تكه هاي آجر دور هم ريخته واقعيت شكل وتصويري را دارد

و يا حقيقت مكان و محلي را.

در مدارس پيشرفته و در تعليم و تربيت صحيح بازي با گل، خمير، رنگ

 و هر چه كه به نحوي بتواند حواس كودك را تربيت كرده و ذهن او را

روشن كند و دنياي خيال او را مجسم نمايد جايي بس ارزنده دارد.

مادر غافل از گل بازي بچه جلوگيري مي كند و پدر ناآگاه فرياد مي زند

بس كن. ديگر اين خطوط روي ديوار نكش . اما اگر آن مادر و آن پدر

بخواهند رسالت خود را خوب انجام دهند بايد مادر از شستن لباس

خسته نشود، چه خوب است لباسهاي مخصوص براي گل بازي كودك

درنظر گرفته شود. به عنوان مثال از همه آثار هنري  همه ي آنهائيكه

 در زير كلمه هنر خلاصه مي شوند اگر فقط نقاشي را در نظر بگيريم

كودك در اين زمينه اين سير تكاملي را مي پيمايد. اول مرحله ي خط

خطي كردن كه ميان يك تا چهار سالگي قرار دارد و اين خطوط كه

بدست كودك نقش مي گيرند، گاهي مبين وسايل و مواردي است كه در

ذهن كودك مجسم است و زماني بازگو كننده افكار و پندارهايش، من و

 شما اين خطوط در هم را مي بينيم و مي گذريم، اگر دقت كنيم خواهيم

ديد كه همين خطوط كم كم شكل گرفته دوره ي دومي را بنيان مي گذارند

 كه آن مرحله طراحي كودك است. در اين دوره اغلب كودك اشكالي را

 آن طور كه از اجسام مانوس و در ذهن خود مجسم دارد رسم مي كند.

مثلاً شكلي از يك كيف كشيده داخل كيف هم ديده مي شود و اگر

تصويري از يك قوطي رسم كرد داخل قوطي هر چه باشد نمايان است و

 نيز گاهي طرحي از جسم را طوري نشان مي دهد كه از نظر من و شما

 با واقعيت فاصله دراد. اين دوره طراحي كودك است و طرح او آن است

 كه در ذهن خود مجسم كرده نه واقعيت جسم در خارج.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 10:32  توسط واحد هنری   |